تبلیغات
لبخند انار - اشک هایم را نَخُشکان
لبخند انار
انار یاقوت بهشت
با لبخندی ترش و شیرین و اناری خوش آمدید .............................. نامم انار و گاه نار گویند میوه ای بهشتی ام که دنیایی خاصیت دارم و زادگاهم ایران است


چشم‏هایم که به اشک می‏ نشینند،

لبخندهایم را فرشته‏ ها می‏ نویسند.

دعاهایم، پرنده‏ هایی می‏شوند و تا آسمان هفتم پرواز می‏ کنند.

دلم می‏لرزد؛

اما پاهایم را استوار بر پلکان توبه می‏ گذارم

و تا آستانه بخشش بی‏کران خداوند می‏ آیم

و از پله‏ های لغزنده غرور و گناه رو می‏ گردانم.

شب‏های قدر،

تمام دنیایم را سراسر در آبشارهای شفاعت می‏ شویند

تا لحظه‏ های معصوم را بتوانم لمس کنم.

در این شب‏هاست

که می‏ توانم روشن‏ تر از همه ماه‏ های کامل،

دست بر آستان الهی بسایم.

اشک‏هایم را در این شب‏ها نَخُشکان، الهی! 




نوع مطلب : نثر معاصر، پیام، 
برچسب ها : اشک، آرزو، شبهای قدر، خدا،
لینک های مرتبط :



پنجشنبه 9 شهریور 1396 04:07 ب.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though you relied on the video to make your
point. You obviously know what youre talking about, why waste your intelligence on just posting videos to your site when you could be giving us something enlightening to read?
یکشنبه 11 تیر 1396 05:28 ب.ظ
Attractive section of content. I simply stumbled upon your site and
in accession capital to say that I acquire in fact loved account your weblog posts.
Anyway I'll be subscribing to your feeds and even I success you get admission to persistently fast.
یکشنبه 9 آذر 1393 05:10 ب.ظ
سلام وبلاگ بسیار زیبایی دارید خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنید
در ضمن وبلاگ شما با وبلاگ هایی که تاالان دیدم خیلی متفاوته
یکشنبه 29 تیر 1393 12:41 ب.ظ
بخدا اشکهایم خشک شده.کاش میمردم
یکشنبه 29 تیر 1393 08:33 ق.ظ
مادرش الزایمر داشت بهش گفت : مادر یه بیماری داری. باید بخاطر همین ببریمت آسایشگاه سالمندان مادر گفت : چه بیماری ؟ گفت : آلزایمر گفت : یعنی همچیو فراموش میکنی !! مادر گفت : مثل اینکه خودتم همین بیماری رو داری .! گفت : چطور ؟ مادر گفت : انگار یادت رفته با چه زحمتی بزرگت کردم … چقدر سختی کشیدم تا بزرگ بشی … کمر خم کردم تا قد راست کنی … پسر رفت تو ی فکر … برگشت به مادرش گفت : مادر منو ببخش گفت : براچی ؟ گفت : به خاطر کاری که میخواستم بکنم ، مادر گفت : من که چیزی یادم نمیاد ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


نامم انار و گاه نار گویند
میوه ای بهشتی ام که دنیایی خاصیت دارم
و زادگاهم ایران است

مدیر وبلاگ : هدایت سلطانی زرندی
نظرسنجی
نظر خود را در مورد تقویم اناری 96 اعلام کنید.






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر
اوقات شرعی
بنرهای مناسبتی و تبلیغاتی

کلیه حقوق این وبلاگ برای لبخند انار محفوظ است